اسیر
سلام دوستای گلم منو ببخشید که یه مدتی آپ نکردم و شما رو نگران کردم در موقعیتی بودم که دسترسی به اینترنت نداشتم از همتون عذر میخوام الان هم اومدم بگم یه مدت طولانی و یا شاید واسه همیشه میرم.خدانگهدار.از همتون که به من لطف داشتین ممنون. · فکر کنید دوست دارید به خودتان چطور بگویند که باعث اذیت و آزار کسی هستید. · صبر کنید تا فردمورد نظر را تنها جایی پیدا کنید. به او بگویید که چه چیز درمورد او و چرا شما را اذیت می کند. این احتمال وجود دارد که خود فرد ندارد که موجب آزار رساندن به شما شده است. · با آرامش وقتی رفتار آزاردهنده را نشان داد، به او متذکر شوید. اگر به این کار خود همچنان ادامه داد، یا الف) فراموش کار است، یا ب) با شما دشمنی دارد، یا ج) واقعاً سعی دارد رفتارش را اصلاح کند اما راه درست آن را نمی داند. باید با آن فرد همانطور که هست رفتار کنید. با دو مورد اول نمی توان به راحتی رفتار کرد چون دیگر کاری نمی توانید بکنید. شما نمی توانید کسی که عمداً بدجنسی می کند یا حافظه درستی ندارد تغییر دهید. اما اگر فرد مورد نظر شدیداً سعی در اصلاح رفتار خود دارد، یادتان باشد که باید صبور باشید. بحث و شکایت درمورد اشتباهات این فرد نه تنها کمکی به رفع آن نمی کند، بلکه باعث آزار او هم می شود. · مهمترین چیزی که باید به یاد داشته باشید این است که هیچیک از ما کامل نیستیم و رفتار مودبانه و محترمانه با دوستانمان باید برایمان در اولویت باشد. پس با دیگران همانطور رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود. نکات · با طرف مقابل با مهربانی رفتار کنید. هرچه مودب تر و منطقی تر باشید، بیشتر جدی حسابتان می کنند. · اگر اذیت و آزارش خیلی شدید نیست، می توانید غیرمستقیم (مثلاً با آه کشیدن، نگران نشان دادن خود و ...) به او بفهمانید که از آن رفتارش خوشتان نمی آید. البته این بسته به آن است که متوجه منظور شما بشود. · وقتی اذیتتان می کند، خیلی به او توجه نشان ندهید. هشدارها · درمورد این موضوع در حضور دیگران با او حرف نزنید چون رفتاری تحقیرآمیز است. همچنین باعث می شود از دستتان عصبانی شود و به حرفتان گوش ندهد.
گفته بودند از پس هر گریه آخر خندهایست این سخن بیهوده نیست زندگی مجموعهای از اشک و لبخند است خنده شیرین فروردین بازتاب گریه پربار اسفند است. فریدون مشیری آرامگاه شاعران عزیز ایران: خیلی وقتا نمی فهمم که چرا ما با هم دیگه دوست می شیم 

· فکر کنید، "چه چیز این آدم من را اذیت می کند؟"


:::ادامه مطلب:::


نمی دونم که چرا با هم حرف می زنیم
به هم قول می دیم، عهد می بندیم،عاشق می شیم
بعد به خودمون می گیم:
وای دنیا الان دیگه بهترین روزهاش رو داره بهم نشون می ده
بعد کم کم به هم دلبسته می شیم
دیگه تنهایی ممکن نیست
این حرفی که هر روز توی آینه به خودمون می زنیم
وای چقدر خوشبختم
نمی فهمیم که روزهاو شبامون چطوری داره می گذره
کلی آدم توی دنیا پیدا می شه و بهمون حسادت می کنه
ما هم کلی پز می دیم
آخ که چقدر احساس غرور می کنیم
دیگه زیاد به آدمهای اطرافمون توجهی نمی کنیم
بعد واسه همدیگه هر کاری می کنیم
برای اینکه نشون بدیم عاشقیم به هر دری می زنیم
اوضاع بر وفق مراد
نمی فهمم، یعنی هر چی فکر می کنم که چرا آدمها می تونن این همه عوض بشن نمی فهمم
من عوض می شم
تو عوض می شی
خواسته هامون تغییر می کنه
دیگه احساس می کنیم به درد هم نمی خوریم
اولش سر هر چیزی جر و بحث می کنیم
بعدی اوضاع رو به هم می زنیم و چند روز قهر می کنیم
یواش یواش قهرامون طولانی می شه و هیچ کس ناز هیچ کسی رو نمی کشه
وای چقدر دلتنگی درد داره
دلمون برای هم تنگ می شه اما به روی خودمون نمی آریم
فکر می کنیم اگه حرف بزنیم نصف دنیا کم می شه
واسه هم تب می کنیم اما به هم دروغ می گیم که سرما خوردیم
بی قراری می کنیم ، بهونه می گیریم
اما فکر می کنیم اولشه ، بعد به خودمون می گیم :
نگران نباش همه چیز درست می شه
بعد دیگه از دست خودمون هم خسته می شیم و به خودمون می گیم:
بس کن لعنتی، چی از جونم میخوای
تصمیم می گیریم از هم جدا بشیم
مهم نیست چقدر خاطره داشتیم
مهم نیست که یه روزی عاشق هم بودیم
مهم نیست واسه هم نفس بودیم
دیگه هیچ چیزی از با هم بودنمون مهم نیست
آره مهم نیست کی تصمیم می گیره که جدا بشه
تو باید بسوزی و بسازی
چون خودت خواستی
چون جرمت عاشقی و صادقی
چون گناهت متعهد بودن به عهدته
بعد مجرم می شی
سزای جرمت هم اینه که فراموش کنی
همه می گن ول کن بابا
اون نبود خوب یکی دیگه
اما هیچ کسی توی دله کسی دیگه ای نیست
اینا همه جزوه هایی که به دیگری می دیم
و گر نه در مورد خودمون که باشه تجدید می یاریم
بعد برای اینکه به هم نشون بدیم که دیگه مهم نیست وما به شرایطمون عادت کردیم
اگه بر حسب اتفاق همدیگه رو دیدیم یا حرف زدیم
سرد سرد می شیم
انگار که هیچ وقت همدیگه رو نمی شناختیم
اما مگه ممکنه ....
بعد شروع می کنیم به گم و گور کردن خاطراتمون
اما......
همه چیز از یاد آدم می ره مگه یادش که همیشه یادشه
دلت می گیره و مدام بغض می کنی و اشک می ریزی
بی تاب می شی، کم می یاری
موقع با هم بودن یادت نمی یومد که کی روز می شه، کی شب می شه
اما وقتی جدا می شی، حساب دقیقه های جداییتون رو هم داری
هر روز می شماری 1، 2، 3، .....
بعد باورت نمی شه که چند ماه شده، انگار همین دیروز بود
بعد واسه بقیه می شی مادربزرگ
همه رو نصیحت می کنی که صادق نباشن
رو راست نباشن، همه چیزشون رو به پای کس دیگه ای نزارن
از تنهایی و کوله بار غصه ای که هیچ کس درک نمی کنه
ناخودآگاه می ری سراغ یکی دیگه .








